محمد جواد از قدمی که داشت توی این راه برمیداشت مطمئن بود
و میخواست این اطمینان رو به ثمین هم
بده که این راه برای ثمین سراسر امنیت هست.
محمد جواد:سلام ثمین جان؟
ثمین:سلام خوبی؟
-چرا اینقدر دیر اومدی؟
محمد جواد فقط 12 ساعت به ثمین زنگ نزده بود و با خودش
فکر میکنه که آیا ثمین وابسته شده؟
آیا نبودنش اینقدر توی روحیه ثمین تاثیر میذاره؟
محمد جواد:عزیزم من تا کارم تموم شد
-بلافاصله با تو تماس گرفتم
-معذرت میخوام اگه ناخواسته باعث ناراحتیت شدم
ثمین:میدونم حق با توئه اما برام سخت بود
-خودمم نمیدونم چرا؟
ثمین یه حس غریبی داشت حسی که هیچ جوره اشباعش نمیکرد غیر از بودن محمد جواد
محمد جواد حس ثمین رو میشناخت و با خودش میگفت شاید
برای بیان این موضوع یه مقدار زود باشه اما دلش
طاقت نیاورد و گفت....
محمد جواد:من میدونم چرا؟
-تو همون حسی رو پیدا کردی که من به تو دارم
ثمین:چه حسی؟
محمد جواد:ثمین؟من واقعا حسم به تو از علاقه گذشته
-من دارم عاشقت میشم
-بهت حق میدم که برات باورش سخت باشه
- اما مطمئنم خودت یه روز بهش
-اعتراف میکنی.
ثمین:نمیدونم,اما فکر کنم زوده برای گفتن این موضوع
- و میشه اون چیزی رو که براش
-اسم گذاشتی رو باور کرد؟
محمد جواد:من دارم حسمو صادقانه بهت میگم
-و میدونم انقدر بزرگ شدی که بتونی درک کنی
ثمین:حست رو درک میکنم
-اما من هنوز به اون نتیجه نرسیدم
محمد جواد:میرسی شک ندارم
-دوست داشتنم نسبت به تو پاکه
-و برام خیلی مقدسه
ثمین:ممنون بابت صداقتت
-اما من هنوز نمیتونم هضمش کنم
هردو میدونستن که قلبا چه حسی به هم دارن اما برای باور کردنش به زمان نیاز بود که هردو تصمیم گرفتن
به هم فرصت بدن برای اثبات این ادعا ها.
ثمین:محمد؟
محمد جواد:جانم؟
ثمین:چرا تو خط نداری؟
-دوست دارم که بیشتر باهات صحبت کنم
محمد جواد:ثمین جان من شرایطم خاصه
- نمیتونم,تا جایی که امکانش هست
-خودم باهات ارتباط میذارم
-میدونم که این بهت ثابت شده
ثمین:آره اما به من حق بده
محمد جواد با تمام محدویت هایی که داشت دنبال راه حلی بود
که بتونه نیاز ثمین رو برآورده کنه هرچند توی موقعیت شغلیش تاثیر منفی داشت اما ثمین و نیاز هاشو در
اولویت میدونست.
محمد جواد:خب تو بگو چیکار کنم؟
ثمین:برای خودت یه خط بگیر
- که من باهات در ارتباط باشم
محمد جواد:نمیتونم به نام خودم بگیرم
ثمین:خب به نام یه شخص دیگه بگیر
محمد جواد میدونست که داره ریسک میکنه و در آینده براش درد سر ایجاد میشه.
محمد جواد:باشه عزیزم بهم فرصت بده
- ببینم چیکار میکنم
-اگر تونستم حتما اینکارو میکنم
ثمین:ممنون محمد جان
محمد جواد:خواهش میکنم عزیزم
محمد جواد با تمام ریسکی که برای خودش در نظر گرفته بود تصمیم میگیره که به خواسته ثمین
پاسخ مثبت بده و قبول کرد که نیاز ثمین رو بر آورده کنه.
محمد جواد:ثمین جان من خودم نمیتونم
-به نام خودم خط بگیرم
-اما میتونم از یکی از دوستانم که همکارم هست
-بخوام اینکارو بکنه
- امیدوارم براش درد سر نشه
ثمین:قول میدم که درد سر نشه
محمد جواد :باشه عزیزم
-من سعی میکنم توی این هفته اینکارو انجام بدم
ثمین:محمد روزه ای؟
محمد جواد:آره عزیزم
ثمین:قبول باشه
-برای منم دعا کن
محمد جواد:چشم اگه لایق باشم حتما
-تو چی روزه ای؟
ثمین:نه من نمیتونم بگیرم
-البته گاهی اوقات میگیرم
-اما نه مدام
محمد جواد:اینکه گاهی تصمیم میگیری اینکارو
-انجام بدی کلی ارزش داره
-اما سعی کن مدام بهش عمل کنی
ثمین:سعیمو میکنم
-محمد نزدیکه اذانه مزاحمت نمیشم
- برو افطار کن
-بازم ممنون که برای حرفم ارزش قائل شدی
-و این برام خیلی با ارزشه
محمد جواد:خواهش میکنم عزیزم
-من هرکاری از دستم بربیاد انجام میدم
ثمین:ممنون برو عزیزم مزاحمت نمیشم
محمد جواد:باشه مراقب خودت باش
-بازم بهت زنگ میزنم
ثمین:باشه منتظرم
-فعلا
محمد جواد:فعلا خدا نگهدارت.......
محمد جواد توی محل کار با همکارش در میون میذاره که میخواد یه خط بگیره به نام اون و از میخواد که کمکش
کنه.اون توی محل کارش همکاری داره به نام سینا .........
لطفا نظرتونو بگید... .


ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال میکنید
برچسب: دومتولد, نویسنده: بازدید: 59