محمد جواد:متاهلی؟واقعا
ثمین:آره
محمد جواد:ببین من واقعا دوست دارم احساس میکنم که سالها میشناسمت برام آشنایی
-:میخوام که بهم فرصت بدی
ثمین:آقای محترم لطفا مراقب حرفاتون باشید من متاهلم
محمد جواد:من که حرفی نزدم فقط حسی که از دلم رو نسبت بهت دارم رو گفتم
-:میخوام ثابت کنم که برام باارزشی و ادعامو الکی نگفتم
ثمین:من فقط به شما به چشم یه دوست اجتماعی نکاه میکنم لطفا برای شما هم غیر از این نباشه
-:من شرایطم فرق داره و نمیتونم چیزی رو که میخواید عملی کنم
محمد جواد:باشه ناراحت نشو منظوری نداشتم فقط حسمو گفتم
ثمین:باشه منم بهش احترام میذارم
-: پس لطفا رعایت کنید.
محمد جواد:منم میخوام دوستیمون توی دنیای مجازی ادامه داشته باشه
-:میتونی روی من مثل یه دوست حساب کنی
ثمین:ممنون لطف دارین
اما این حرف دل محمد جواد نبود و چون نمیخواست ثمین رو از دست بده قبول کرد که فقط مثل یه دوست باشن
و نه بیشتر.
محمد جواد:خب چه خبر دیگه؟
ثمین : سلامتی
محمد جواد:من تک فرزندم و پدرم هم فوت کرده و اون زنه هم رفت یعنی ولم کرد
ثمین:خدا بیامرزدش
محمد جواد: ممنون
ثمین : منظورت از زنه مادرته؟
محمد جواد:آره
ثمین: چرا رفت؟
-:مگه کسی پیدا میشه که بچه اش رو ول کنه؟کدوم مادری این کارو میکنه؟
محمد جواد:برام مهم نیست
-: من خیلی توی زندگیم سختی کشیدم
-: هرکاری بگی کردم
-: از روز اول روی پای خودم بودم
-: هم کار کردم هم درس خوندم
-: هرموقعیتی هم که دارم خودم بدست آوردم و از این بابت از خدا ممنونم و شکر میکنم
-:شکایتی هم ندارم
ثمین:آخی ,میدونم خیلی سخته اما مادرت نباید این کارو میکرد
محمد جواد: اون ازدواج کرده الانم پیش شوهرشه
ثمین: خب برو ببینش
محمد جواد: چند بار رفتم اما نشد,یعنی شوهرش نذاشت
ثمین:مهم نیست مهم اینکه تو سالمی و به چیز هایی که میخواستی رسیدی
محمد جواد: آره شکر
-:من هرچیزی رو که ارداده کنم بدست میارم
-: برای خودم یه قانونی دارم
-:و اون قانون (بایده)یعنی باید بدست بیاری هیچ چیز نمیتونه جلوی ارادمو بگیره
-:یه سوال بپرسم؟
ثمین:بگو
محمد جواد:نظرت در مورد من چیه
-: راستشو بگو ناراحت نمیشم
ثمین: گفتم که من فقط برات بعنوان یه دوست احترام قائلم و بیشتر از این نمیتونم
-: هرکاری هم که از دستم بر بیاد انجام میدم
محمد جواد:یعنی هیچ حسی نداری نسبت به من
ثمین:وااا نه همونی بود که گفتم
محمد جواد:خب توام از خودت بگو
ثمین : چی بگم؟
محمد جواد: چند نفرین,برادر ,خواهر.... داری ؟ نداری؟
-: اهل کجایی؟
ثمین: پدرو مادرم یزدن
-:اما خودم محلات زندگی میکنم
الان یک ماهه ندیدمشون
محمد جواد: خب برو بهشون سر بزن چرا نمیری
ثمین: وقت نمیکنه منو ببره منم نمیتونم تنها برم
محمد جواد: کی؟
ثمین: شوهرم
-:ماشینمونم مشکل داره
محمد جواد: شغل شوهرت چیه؟
ثمین: توی اداره ثبت احوال کار میکنه
-: اما یه مدت هم توی کار ماشین بود
محمد جواد:از زندگیت راضی هستی؟
ثمین: چرا میپرسی؟
محمد جواد: هیچی فقط میخواستم بدونم
ثمین: من باید برم ببخشید
محمد جواد: باشه عزیزم مزاحم نمیشم از آشنایی باهات و هم صحبتیت خوشحال شدم
ثمین: همچنین,خدانگهدار.
محمد جواد:زنده باشی خدانگهدار مراقب خودت باش
ثمین: چشم,خدا نگهدار
محمد جواد : خدا نگهدار
اون روز تموم شد و محمد جواد با هزاران سوال توی ذهنش تنها موند
با خودش گفت:خب اگه به من حسی نداره چرا جوابمو میده؟
-:نه بابا این که دلیل نمیشه
-:خب شایدم از زندگیش راضی نیست؟
-:نه بابا بازم فکر نمیکنم اینجوری باشه
-:خب شایدم احساس تنهایی میکنه و میخواد دردو دل کنه مثل هر آدم دیگه ای
-:شایدم
-:شایدم
-:شایدم
-:شایدم
-:و هزاران شاید دیگه که ذهنشو مشغول کرده بود
و اون شب تا صبح به این شاید ها و سوالات در ذهنش فکر کرد
اما به جوابی نرسید.
19 بهمن 1395:
درست فردای اون روز دوباره به ثمین پیام داد
محمد جواد: سلام صبح بخیر
ثمین: سلام صبح شما هم بخیر
محمد جواد:خوبی؟
-:چیکارا میکنی؟
ثمین : نه خوب نیستم
-: تازه از خواب بیدار شدم
-:بدنم درد میکنه احساس کوفتگی میکنم
محمد جواد:حتما دیر خوابیدی یا کار سنگین کردی
ثمین: آره دیروز بوفه رو تمیز کردم و یه کم جابجاش کردم
-: کمرم درد گرفت
محمد جواد: الهی بمیرم
-:خب چرا شوهرت جابجا نکرد که تمیز کنی؟
ثمین: نبود کار داشت
محمد جواد : مگه تا کی سرکاره؟
ثمین: تا 4
-: اما من ظهر اینکارو کردم
محمد جواد : مراقب خودت باش عزیزم
-: نباید به خودت فشار بیاری
ثمین: چشم
محمد جواد: ممنون
-:خب برنامه ات چیه؟
ثمین: برنامه چی؟
محمد جواد: منظورم اینکه امروز برنامه خاصی نداری؟
ثمین: میخوام صبحونه بخورم
محمد جواد: نوش جونت
-: صبحونه چی داری؟
ثمین:حلیم گرفته جات خالی
محمد جواد: نوش جونت عزیزم
-:میخوای برو صبحونه بخور بعد بهت پیام میدم؟
ثمین:باشه من میرم الان تازه بیدار شدم برم صورتم رو بشورم
-: صبحونه بخورم .
محمد جواد : باشه عزیزم
-: صبحونه ات تموم شد بهت پیام میدم
ثمین:باشه فعلا
محمد جواد: فعلا
بعد از چند دقیقه محمد جواد به ثمین پیام داد:
محمد جواد:ثمین خانوم؟
جوابی نیومد,با خودش گفت حتما کار داره بیکار نیست که همش بشینه جواب منو بده
سعی کرد سرشو با کار گرم کنه و دوباره بهش پیام بده
بعد از چند دقیقه دوباره پیام داد
محمد جواد:ثمین خانوم؟
جواب نداد
محمد جواد: حالت خوبه؟
-: نگرانت شدم
ثمین: نه خوب نیستم
محمد جواد: چرا چی شده؟
-: کسی ناراحتت کرده
ثمین:بیخیال مهم نیست
محمد جواد: چرا برای من مهمه
-: مگه نگفتی مثل دوتا دوستیم؟
-: پس باید به من بگی چی شده؟
ثمین: میگم که مهم نیست
-:خودم جوابشونو میدم
محمد جواد: جواب کی رو؟
ثمین: بعضی ها واقعا بیشعورن بخدا
محمد جواد: چرا چی شده
-:کسی چیزی گفته؟
ثمین:یه سری میان pv پیام میدن
-: چرت و پرت میگن
محمد جواد: خب بلاکشون کن
ثمین:همین کارو میکنم
-: اما یکی دوتا که نیستن
محمد جواد:خب چی گفتن مگه
-:که اینقدر اعصابت خرده
ثمین: یکیشون خیلی بد حرف زد
محمد جواد: خب جوابشونو نده
-:بعضی ها مریضن دنبال درد سرن
-: چی گفت مگه؟
ثمین: یه پسره بهم پیام داده و
-: حرفای زشت میزنه
محمد جواد نسبت به حسی که به ثمین داشت با خودش گفت که باید یه کاری کنم
تا متوجه بشه که من قصد بدی ندارم و نمیخوام سوء استفاده کنم
محمد جواد: لینکشو بده به من
-: من جوابشو بدم
-: تا بفهمه تنها نیستی
-: یه نفر پشتته
ثمین: چی میخوای بگی؟
محمد جواد: تو بده کاری نداشته باش
-: برات عکس میگیرم میفرستم
ثمین: لینکو میفرسته براش......
لطفا خواهش میکنم نظرتونو بگید

ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال میکنید
برچسب: اولسرگردانی, نویسنده: بازدید: 76