خان اول(سرگردانی) بخش سوم:

خرید بک لینک
....الان ساعت 5 عصر شد و کار اداری ام داره تموم میشه,محمد جواد برای ثمین پیام میفرسته.

محمد جواد:ثمین؟
ثمین؟بله ,ببخشید دیر جواب دادم سرم شلوغ بود نتونستم آنلاین بشم
محمد جواد:خواهش میکنم,ثمین؟
ثمین؟بله
محمد جواد:میخوام یه موضوعی رو بهت بگم
ثمین:بفرمایید
محمد جواد:امیدوارم بد برداشت نکنی اما میخوام بگم که من ازت خوشم میاد دوست دارم بیشتر با هم آشنا بشیم.
ثمین:
محمد جواد:چی شد؟
ثمین:هیچی تعجب کردم
محمد جواد :چطور؟دوست داشتن کجاش تعجب داره؟
ثمین:ما 1 ساعت نیست همو میشناسیم چطور میشه؟
محمد جواد:خب به نظرم دوست داشتن دلیل و زمان نمیشناسه
ثمین:بله
محمد جواد:میتونی بهم فرصت بدی بیشتر با هم آشنا بشیم؟
ثمین:خب داریم آشنا میشیم دیگه
محمد جواد:میخوام فراتر باشه اما خواهش میکنم بد برداشت نکن,من دنبال یه رابطه حقیقی و بی پایانم
ثمین:حق با شماست اما من نمیتونم؟
محمد جواد:چرا نمیتونی؟ اگر بخوای میتونی به رابطمون یه فرصت بدی
ثمین:کدوم رابطه ما که رابطه ای نداریم
محمد جواد:میدونم اما تو بخوای میتونی که اجازه بدی تا خودم و ادعامو ثابت کنم
ثمین:شرمنده نمیتونم
محمد جواد:چرا؟
ثمین:به دلیل شخصی
محمد جواد:میدونم شاید از این روابط ضربه خوردی اما من ثابت میکنم که با بقیه فرق دارم
ثمین:نه شرمنده من بخوامم نمیشه
محمد جواد:چرا خب
ثمین:من متاهلم
......
لطفا خواهش میکنم حتما نظر بدید.

خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر)...

ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال می‌کنید

برچسب: اولسرگردانی, نویسنده: بازدید: 62 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی