...محمد جواد دودل بود برای فرستادن پیام برای اون دختر اما دلش رو به دریا زد.
محمد جواد:سلام خوبی؟
بی صبرانه چند دقیقه منتظر موند تا جواب سلامش رو از دختر بگیره,
دختر:سلام ممنون,شما؟
محمد جواد:محمد جواد 25 ساله مهندس شبکه و برنامه نویس وب از دپارتمان فنی تهران خوشحال میشم شما هم اصل بدید؟
دختر:چقدر دقیق لازم نبود این همه دقیق بگی؟
محمد جواد: من همیشه توی کارام دقیقم
دختر:خوبه,اسمم ثمین
محمد جواد:اسمتم مثل صورتت قشنگه
ثمین:ممنون
محمد جواد:چه خبر؟
ثمین:سلامتی
محمد جواد:درس میخونی؟
ثمین:نه بابا به دلایلی نتونستم ادامه بدم
محمد جواد:چرا نتونستی؟
ثمین:نمیتونم بگم خب نشد دیگه
محمد جواد:منو محرم بدون میتونی بهم اعتماد کنی
چند دقیقه گذشت اما خبری از ثمین نبود محمد جواد با خودش فکرکرد که چرا جوابشو نداده نکنه حرفی زده که ناراحتش کرده؟؟؟
ثمین:ببخشید تازه از خواب بیدار شدم رفته بودم دست و صورتم رو بشورم
محمد جواد:خواهش میکنم نگران شدم گفتم شاید از دستم دلخور شدی؟
ثمین:نه ناراحت برای چی؟میتونی بحرفی زنگ بزنم؟
محمد جواد:ببخشید نمیتونم الان منشی شرکت اینجاست نمیتونم صحبت کنم.
ثمین:باشه عیب نداره
محمد جواد:معذرت میخوام.
ثمین :خواهش میکنم.
محمد جواد : خب دیگه چه خبر؟
ثمین : هیچی یه مقدار کار دارم باید به کارام برسم
محمد جواد : یعنی میخوای بری؟
ثمین:آره یه مقدار کار دارم باید انجام بدم
محمد جواد:چه کار ایی؟
ثمین:باید بوفه رو تمیز کنم کارای خونه رو انجام بدم
محمد جواد: باشه مزاحمت نمیشم/میتونم بازم بهت پیام بدم ؟
جوابی نیومد,ساعت 5 عصر شد و محمد جواد از روی ذوقی که داشت تصمیم گرفت به اون دختر دوباره پیام بده ... .

برچسبها: خان اول, سرگردانی, بخش دوم خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر)...
ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال میکنید
برچسب: اولسرگردانی, نویسنده: بازدید: 91 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:36