خان دوم(تولد عشق)بخش اول
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 17:39
....... اوایل ماه رمضون محمد جواد ماموریتش تموم شده بود و در تمام طول زمانی که داشت ماموریتش رو به خاتمه میرسوند اسم و فکر ثمین حتی یک لحظه از خاطرش کنار نمیرفت. بعد از رسیدن اولین کاری که کرد به ثمین پیام داد..... محمد جواد:سلام خوبی ثمین جان؟ ثمین توی این مدتی که از محمد جواد خبر نبود توی فکرش بود...
خان دوم(تولد عشق)بخش دوم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 17:39
عصر شد اما هنوز آفتاب داشت به زمین سرکشی میکرد نورش مثل نورعشقی بود که در دل محمد جواد خود نمایی میکرد.محمد جوا نمیتونست که با شماره همراه تماس بگیره و به همین جهت تصمیم میگیره که خودشو به تلفن عمومی برسونه و از اونجا با ثمین تماس بگیره. محمد جواد:سلام خوبی؟ثمین:سلام شما خوبی؟محمد جواد:شما کیه؟- مگه...
خان دوم(تولد عشق)بخش سوم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 17:39
محمد جواد از قدمی که داشت توی این راه برمیداشت مطمئن بودو میخواست این اطمینان رو به ثمین هم بده که این راه برای ثمین سراسر امنیت هست.محمد جواد:سلام ثمین جان؟ثمین:سلام خوبی؟-چرا اینقدر دیر اومدی؟محمد جواد فقط 12 ساعت به ثمین زنگ نزده بود و با خودشفکر میکنه که آیا ثمین وابسته شده؟آیا نبودنش اینقدر توی...
خان دوم(تولد عشق)بخش چهارم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 17:39
........... صبح یه روز زمستونی محمد جواد وارد شرکت میشه و اولین کاری که میکنه میره اتاق سینا. سینا 18 سالشه و پسر خیلی مودب و باهوشیه اون توی سن کمتر از الانش که بوده خواهرش رو از دست میده. نرگس خواهر سینا یه روز که داشته از دانشگاه به سمت خونهمیرفته توی راه سوار ماشین میشه تا اونو به خونه برسونن.ام...
خان دوم(تولد عشق)بخش پنجم
◷
تاریخ انتشار: 1405/5/31 | ساعت: 17:39
................ محمد جواد:سلام سینا خوبی؟ سینا:سلام قربان خوبم مچکرم ممنونسینا بدون معطلی اون خطی رو که قول داده بودمیده به محمد جواد.محمد جواد:ممنون سینا جان خیلی لطف کردیسینا:خواهش میکنم انجام وظیفه بود-قربان فقط باید 12 ساعت صبر کنید که فعال بشهمحمد جواد:باشه ممنون لطف کردیسینا خیلی ذهنش درگیر ب...
خان دوم(تولد عشق)بخش پنجم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/9/26 | ساعت: 1:52
................ محمد جواد:سلام سینا خوبی؟ سینا:سلام قربان خوبم مچکرم ممنون سینا بدون معطلی اون خطی رو که قول داده بود میده به محمد جواد. محمد جواد:ممنون سینا جان خیلی لطف کردی سینا:خواهش میکنم انجام وظیفه بود -قربان فقط باید 12 ساعت صبر کنید که فعال بشه محمد جواد:باشه ممنون لطف کردی سینا خیلی ذهنش ...
خان دوم(تولد عشق)بخش سوم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/23 | ساعت: 21:02
........... محمد جواد از قدمی که داشت توی این راه برمیداشت مطمئن بود و میخواست این اطمینان رو به ثمین هم بده که این راه برای ثمین سراسر امنیت هست. محمد جواد:سلام ثمین جان؟ ثمین:سلام خوبی؟ -چرا اینقدر دیر اومدی؟ محمد جواد فقط 12 ساعت به ثمین زنگ نزده
خان دوم(تولد عشق)بخش چهارم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/23 | ساعت: 21:02
........... صبح یه روز زمستونی محمد جواد وارد شرکت میشه و اولین کاری که میکنه میره اتاق سینا. سینا 18 سالشه و پسر خیلی مودب و باهوشیه اون توی سن کمتر از الانش که بوده خواهرش رو از دست میده. نرگس خواهر سینا یه روز که داشته از دانشگاه به سمت خونهمیرفت
خان دوم(تولد عشق)بخش دوم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/18 | ساعت: 12:14
.......... عصر شد اما هنوز آفتاب داشت به زمین سرکشی میکرد نورش مثل نورعشقی بود که در دل محمد جواد خود نمایی میکرد. محمد جوا نمیتونست که با شماره همراه تماس بگیره و به همین جهت تصمیم میگیره که خودشو به تلفن عمومی برسونه و از اونجا با ثمین تماس بگیره.
خان اول(سرگرداني) بخش دهم (آخر)
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 22:05
.........محمد جواد:دليل اينکه مطرح کردم شغلمو اين بود که-بدوني من باهات صادقم-تو اولين کسي هستي که در جريانه-و دليل بعديش اينکه ميخوام بدوني-من يه مدت نيستم بايد برم جاييثمين:اي خدااااااا-کجا ميخواي بري؟محمد جواد:يه ماموريت دارم که بايد برم-برام دعا
خان دوم(تولد عشق)بخش اول:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/15 | ساعت: 22:05
....... اوایل ماه رمضون محمد جواد ماموریتش تموم شده بود و در تمام طول زمانی که داشت ماموریتش رو به پایان میرسوند اسم و فکر ثمین حتی یک لحظه از خاطرش کنار نمیرفت. بعد از رسیدن اولین کاری که کرد به ثمین پیام داد..... محمد جواد:سلام خوبی ثمین جان؟ ثمین
خان اول (سرگردانی) بخش اول:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
امروز 18 بهمن 1395 محمد جواد, کارمند دولتیه.قدی بلند و استخوان بندی درشت با موهای مشکی و چشمانی سیاه است. محمد جواد همیشه طبق عادت روزانه به فضای مجازی سرک میکشید تا از اوضاع بیرون اجتماع آگاه بشه و ناگفته نماند که در دنیای مجازی دوستانی داشت که صرفا
خان اول(سرگردانی) بخش دوم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
...محمد جواد دودل بود برای فرستادن پیام برای اون دختر اما دلش رو به دریا زد.محمد جواد:سلام خوبی؟بی صبرانه چند دقیقه منتظر موند تا جواب سلامش رو از دختر بگیره,دختر:سلام ممنون,شما؟محمد جواد:محمد جواد 25 ساله مهندس شبکه و برنامه نویس وب از دپارتمان فنی
خان اول(سرگردانی) بخش سوم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
....الان ساعت 5 عصر شد و کار اداری ام داره تموم میشه,محمد جواد برای ثمین پیام میفرسته. محمد جواد:ثمین؟ثمین؟بله ,ببخشید دیر جواب دادم سرم شلوغ بود نتونستم آنلاین بشممحمد جواد:خواهش میکنم,ثمین؟ثمین؟بلهمحمد جواد:میخوام یه موضوعی رو بهت بگمثمین:بفرماییدم
خان اول(سرگردانی) بخش چهارم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
... محمد جواد باخوندن پیام ثمین بدنش سرد شد اما یه حس درونی بهش میگفت نیمه گمشده اش رو پیدا کرده اما حکمتشو نمیدونست. محمد جواد:متاهلی؟واقعا ثمین:آره محمد جواد:ببین من واقعا دوست دارم احساس میکنم که سالها میشناسمت برام آشنایی -:میخوام که بهم فرصت بدی
خان اول(سرگردانی) بخش پنجم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
.....محمد جواد لینک کسی رو که به ثمین بی حرمتی کرده بود و حرفای زشت زده بود رو ازش میگیره. برای اون شخص پیغام میده و حرف هایی که زده بود رو به خودش برمیگردونه و خودشو همسر ثمین معرفی میکنه اما به ثمین نمیگه.... ثمین:چی شد؟ محمد جواد : رفتم بهش پیام د
خان اول(سرگردانی) بخش ششم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
.... فردای اون روز ثمین به محمد جواد پیام میده و ساعت ها میگذره و خبری نمیشه ثمین:سلام محمد جواد؟ بازم خبری نمیشه. ثمین:کجایی تو؟ -:اینجوری میخواستی حمایتم کنی و -:پشتم باشی چند ساعت میگذره و هنوزم از محمد جواد خبری نیست ثمین:نگرانت شدم -:کجایی پس؟ ث
خان اول(سرگردانی) بخش هفتم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
......... ثمین:....... اما هرحرفی رو که نمیشه نزد. وقتی ثمین اینجوری گفت محمد جواد متوجه شد که ثمین مدتهاست به دنبال کسی میگرده که بتونه با تموم وجودش درد و دل کنه تنهایی ثمین رو با تمام تارو پودش حس کرد. محمد جواد:نه عزیزم اینجور نیست -دوست محرم دوس
خان اول(سرگردانی) بخش هشتم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
.......... محمد جواد با اینکه دلش پیش ثمین بود و دووووووستش داشت و نمیخواست اونو از دست بده با تمام سختی هایی که توی زندگیش کشیده بود و به خاطر اینکه ثابت کنه سر قولش هست بهش گفت: محمد جواد:ثمین؟ ثمین:بله؟ محمد جواد:میخوام یه پیشنهاد بهت بدم ثمین:چی؟
خان اول(سرگردانی) بخش نهم:
◷
تاریخ انتشار: 1396/8/13 | ساعت: 13:36
........ محمد جواد برای افشای رازش خیلی با خودش کلنجار رفت اما نمیدونست گفتنش درسته یا نه؟ فکر میکرد با کفتنش ثمین رو ازدست میده و احساس خطر میکنه اما قصدش دادن حس امنیت بود میخواست خیالش از بودن محمد جواد در کنارش راحت باشه. محمد جواد:ثمین من باید ی