برای اون شخص پیغام میده و حرف هایی که زده بود رو به خودش برمیگردونه و خودشو همسر ثمین معرفی میکنه
اما به ثمین نمیگه....
ثمین:چی شد؟
محمد جواد : رفتم بهش پیام دادم و چیزایی که لایقش بود رو بهش گفتم
-:دیگه مزاحمت نمیشه
ثمین:چی گفتی بهش؟
محمد جواد: مهم نیست
-:دیگه مزاحمت نمیشه
ثمین:ممنون
محمد جواد:خواهش میکنم من کاری نکردم
-:فقط برام یه سوال پیش اومده
ثمین:چه سوالی؟
محمد جواد:تو میدونی که اینا مزاحمن چرا جوابشونو میدی؟
ثمین:من ازکجا بدونم؟
-:سلام میکنن منم از روی ادب جوابشونو میدم
-:میگم شاید واقعا مشکلی دارن
-:و من بتونم کمکشون کنم
محمد جواد:عیب نداره خودتو ناراحت نکن
-:من جوابشو دادم
ثمین:ممنونم
محمد جواد:هرکس که مزاحمت شد
-:میتونی روی من حساب کنی
من مثل کوه پشتتم
ثمین:ممنونم خیلی محبت کردی
محمد جواد با این کارش حس کرد یه قدم نزدیک تر شده به هدف و چیزی که توی ذهنش بوده
محمد جواد:خواهش میکنم
-:یه سوال بپرسم؟
ثمین:بله بپرس
محمد جواد:من نمیتونم از فکرت دربیام
-:دوست دارم بهم یه فرصت بدی و منو لایق بدونی
-:که باهام درد و دل کنی
-:من حس میکنم توام مثل منی
-:من خیلی سختی کشیدم
-:تورو از جنس خودم میدونم
ثمین:اینکه مثل یه دوست منو حمایت میکنی
-:برام ارزش داره
-:اما اون چیزی که توی فکرت هست رو
-:نمیتونم عملی کنم
محمد جواد:من فکر خاصی ندارم
-:مگه نمیگی مثل دوتا دوست هستیم؟
ثمین:چرا
محمد جواد:پس دو تا دوست میتونن
-:باهم دردو دل کنن
-:میتونن راز دار هم باشن
-:من میخوام غمخوارت باشم
-:اونم توی این دورو زمونه که هیچ کس
-:برای هیچ کس خیر نمیخواد
-:همه دنبال منفعت خودشونن
ثمین:اینو قبول دارم
-:باشه اما فقط بعنوان یه دوست
-:نه فراتر
محمد جواد توی دلش نور امیدی سو سو میزد میدونست که داره راه رو درست میره
محمد جواد:ممنون که من لایق دونستی
ثمین:خواهش میکنم
محمد جواد:کجایی الان؟
-:مزاحمت که نیستم؟
ثمین:نه خونم,مراحمی
محمد جواد:تنهایی حوصلت سر نمیره
-:بادوستات نمیری بیرون؟
ثمین:چرا صبح تا شب تنهام
-:بعضی موقع ها خیلی حوصلم سرمیره
-:بادوستامم گاهی وقتا میرم بیرون
-:من باید برم
محمد جواد:چرا چی شده؟
ثمین:شوهرم اومده
محمد جواد:باشه مزاحمت نمیشم
ثمین:خواهش میکنم,خدا نگهدار
محمد جواد: مراقب خودت باش خدا نگهدار......
لطفا نطرتونو حتما بگید

ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال میکنید
برچسب: اولسرگردانی, نویسنده: بازدید: 54