خان اول(سرگردانی) بخش هفتم:

خرید بک لینک
.........

ثمین:....... اما هرحرفی رو که نمیشه نزد.

وقتی ثمین اینجوری گفت محمد جواد متوجه شد که ثمین مدتهاست به دنبال کسی میگرده که بتونه با تموم وجودش درد و دل کنه تنهایی ثمین رو با تمام تارو پودش حس کرد.

محمد جواد:نه عزیزم اینجور نیست

-دوست محرم دوسته و تا عمر داره توی دلش نگه میداره

-و ممنونم که منو لایق میدونی برای درد دل کردن

-بهم بگو حس میکنم توام مثل منی

-سختی کشیدی

ثمین:خب راستش چیزی که من میخواستم نبود

محمد جواد:چی چرا؟

-مگه تو چی میخواستی

-اذیتت میکنه

-خدای نکرده دستش روت دراز میشه

ثمین:نه نمیزنه اما بعضی کاراش

- از زدن بد تره

محمد جواد:خب؟چه کارایی

-تو که میدونستی خوب نیست

- یا اونی که تو میخوای نیست

- چرا ادامه دادی

ثمین:محمد اون اولش خوب بود

و من بچه بودم و سنم کم بود

محمد جواد:الهی بمیرم که دلت پره

ثمین: خدانکنه

محمد جواد مطمئن بود که کسی رو پیدا کرده که میتونن همو درک کنن.

محمدجواد:چه کارای میکرد؟

ثمین:اوایل ازدواجمون خوب بود

-:اما یواش یواش سرد شد

بهم اهمیت نمیداد

و کمتر وقتشو با من میگذروند

- مثلا یکی از کاراش که خیلی آزارم میداد

- اینکه توی جمع وقتی میومد همش توی خودش بود

-:و من از این بابت از اطرافیانم سرکوفت میخوردم

-:اما چون شوهرم بود همیشه پشتش بودم

- ازش حمایت میکردم

-همش توی جمع سرش پایین بود

-میگفتن چرا همش چشماش قرمزه؟

-چرا همش میخوابه؟

-جوری که خوانواده ام بهش شک کرده بودن

-میگفتن که اعتیاد داره

- یه شب من شنیدم که شوهر خواهرم

-داشت در مورد شوهرم حرف میزد

- شوهر خواهرم خیلی آدم بدیه

-منم بهش گفتم که باید آزمایش بدی

-تا به خودم ثابت کنی که مشکلی نداری

-جواب آزمایشو گرفتم بردم پیش شوهر خواهرم

-تا دیدم داره اینجوری میگه

- بردمش توی اتاق بهش گفتم

- چرا داری در موردش اینجوری حرف میزنی؟

-بیا اینم جواب آزمایشش

- اونم یهو شلوغش کرد

- گفت اصلا به من چه چرا داری به من میگی

-منم تا دیدم اینجوری کرد

- گفتم اصلا به تو ربطی نداره که غلط اضافی میکنه

- حق نداری درموردش اینجوری حرف بزنی

-هرچی باشه شوهرمه

-دارم باهاش زندگی میکنم

- بعد دیدم محمد شوهرم با عمو کوچیکم اومد

- آشپز خونه عموم اینا رو به کوچه بود

-دید داره صدای دادو بیداد میاد

- من نمیخواستم بفهمه

- اما چون سرو صدا شده بود

- اومد گفت چی شده؟

- گفتم هیچی نیست

-بعد داداشم که کوچیکتر از خودمه

-اومد طرف من به طرفداریه شوهر خواهرم

-عمو کوچیکم هم همچین زد توی گوشش

-که از صداش لرزیدم

محمد جواد:الهی قربونت برم که اینقدر بهت سخت گذشته

ثمین:خدانکنه

محمد جواد:حالا واقعا کاری میکرد؟

-یعنی حدس خوانواده ات درست بود؟

ثمین:من خودم بهش چند بار

- توی خلوت گفتم

-که به غرورشم بر نخوره

-بهم گفت دارم متادون میخورم

- که خوابم ببره

- چون خسته میشم

محمد جواد:متادون که برای معتاداس

ثمین:نمیدونم والا چی بگم؟

محمد جواد از این اتفاقاتی که برای ثمین افتاده بود

خیلییییییییییییییییییییییی ناراحت شده بود که داره با کی توی چه شرایطی زندگی میکنه

با خودش میگفت:

دختر به این فهمیدگی و خوشگلی نباید همچین شرایطی داشته باشه

اما باز محمد جواد به خواست که به ثمین بگه که چه حسی داره

محمد جواد:ثمین؟

ثمین:بله؟

محمد جواد:هرکاری میکنم نمیتونم حسی رو که دارم رو بهت نگم

- من واقعا دوووووووووست دارم

-به نظر تو شاید عجیب باشه

-اما به نظر من که برام با ارزشی و

-اینکه حس میکنم سالها میشناسمت

-میخوام بهم فرصت بدی

-تا ادعا مو ثابت کنم

-من میدونم که تو خیلی ناراحتی

-و عذاب کشیدی

- تو از زندگیت راضی نیستی

-منم تنهام دنبال کسی میگردم

-که همدیگرو درک کنیم

ثمین:من که بهت گفتم من فقط تورو بعنوان

-یه دوست قبول دارم و قابل احترامی

-نه بیشتر

-لطفا از اعتمادی که بهت کردم پشیمونم نکن

محمد جواد درسته که خیلی به ثمین علاقه داشت اما ترسید که با این حرفا ثمین رو از خودش دور کنه

نمیخواست اونو از دست بده

محمد جواد:معذرت میخوام منظوری نداشتم

-من حسم رو گفتم

-زیر قولم نمیزنم

-هرجوری تو بخوای همون میشه

لطفا از دستم ناراحت نشو

ثمین:نه ناراحت نیستم فقط لطفا حریم رو حفط کن

شاید حس کنید که محمد جواد خیلی بد باشه که اینجوری اومد جلو اما اون زمانی که تصمیم گرفت

به ثمین پیام بده و علاقه ایجاد شد نمیدونست شرایط ثمین چیه

فکر میکرد دختر مجرد و اینکه میتونه زندگیش رو با اون رقم بزنه

اما زمانی هم که فهمید بازم نتونست فراموش کنه

چون علاقه ایجاد شده بود

و اینکه کسی از دل کسی خبر نداره نمیشه گفت که اون میخواد از موقعیت سوء استفاده کنه اون همچین قصدی هم نداشت فقط تنها چیزی که میدونست این بود که خیلی به ثمین علاقه داره

محمد جواد:چشم قول میدم ببخشید....

لطفا خواهش میکنم نظرتونو بگید.

خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر)...

ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال می‌کنید

برچسب: اولسرگردانی, نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی