خان اول(سرگردانی) بخش هشتم:

خرید بک لینک
..........

محمد جواد با اینکه دلش پیش ثمین بود و دووووووستش داشت و نمیخواست اونو از دست بده با تمام سختی هایی که توی زندگیش کشیده بود و به خاطر اینکه ثابت کنه سر قولش هست بهش گفت:

محمد جواد:ثمین؟

ثمین:بله؟

محمد جواد:میخوام یه پیشنهاد بهت بدم

ثمین:چی؟

محمد جواد:چرا کمکش نمیکنی که این حرفا تموم بشه و راحت زندگیتو بکنی؟

ثمین:چند بار محمد چند صد بار؟

محمد جواد:چرا چطور مگه کاری کردی؟

ثمین:هزار بار گفتم بیا بریم دکتر خوب بشی

-:اما زیر بار نمیره میگه خوبم

محمد جواد:به نظرم زندگیت ارزششو داره بهش کمک کن

ثمین:من تمام تلاشمو کردم

محمد جواد:بازم بکن

ثمین: به امید خدا

محمد جواد:ثمین من یه کاری دارم باید برم

ثمین:باشه مزاحمت نمیشم

محمد جواد:نههههه این چه حرفیه

-:تو مراحمی ثمین جان

-:فعلا خدا حافظ

ثمین:دوباره بازم میتونی بیای؟

محمد جواد:آره حتما بهت خبر میدم

ثمین:باشه خدا حافظ

محمد جواد با شنیدن حرف ثمین که میخواد منتظر بمونه خیلی خوشحال شد و براش خیلی با ارزش بود

محمد جواد همون طور که گفتم کارمند دولتی بود و کار خیلی حساس بود

بعد از اون مکالمه شرایط کاریش جوری نبود که بتونه بازم ارتباط برقرار کنه

برای همین چند روزی نتونست به ثمین پیام بده

روزها گذشت و ثمین منتظر بود تا جوابی به پیامش داده بشه از طرف محمد جواد اما دریغ از یه جواب

چرا ثمین به این مکالمات دلبسته بود آیا حسی در درونش بود که اون رو وادار به این کار میکرد؟

آیا ثمین از روی تنهایی فقط خواستار این رابطه دوستانه بود؟

بعد از چند روز ی که محمد جواد نتونست با ثمین ارتباط برقرار کنه شرایطی برایش ایجاد شد و توی این مدت

تمام فکر این بود که الان ثمین چه فکری میکنه با خودش میگه که این حرفاش با رفتاراش هماهنگی نداره؟

به دوستیشون و قولش شک میکنه؟

محمد جواد :سلام

ثمین خیلی ناراحته چند دقیه میگذره اما پاسخ نمیده

محمد جواد:میدونم از دستم دلخوری

-:و نمیدونم توی این مدت چه فکرایی کردی اما هرچی بوده

-:نباید به قولم شک کنی که گفتم همیشه پیشتم

ثمین:یعنی چی من نمیفهمم؟

-:یعنی نمیتونستی یه پیام بهم بدی؟

-:بگی الان نمیتونی حرف بزنی؟

محمد جواد:باور کن شرایطم جور نبود

ثمین:این چه کاریه آخه؟؟؟؟؟؟

محمد جواد:معذرت میخوام باعث نگرانیت شدم

-:اگر میتونستم حتما اینکارو میکردم

ثمین:باشه مهم نیست

محمد جواد داشت چیزی رو از ثمین پنهون میکرد

خیلی کارش حساس بود جوری که باید طبق قوانین کارش رفتار میکرد اما انقدر ثمین براش ارزش داشت که

دلش رو به دریا بزنه و همه چیز رو به ثمین بگه اما میترسید از عواقب کارش.....

محمد جواد چی رو داشت پنهون میکرد؟

این راز چی بود؟

چرا نگران بود از افشای این راز؟........

خواهش میکنم لطفا نظرتونو اعلام کنید

خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر)...

ما را در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) دنبال می‌کنید

برچسب: اولسرگردانی, نویسنده: بازدید: 58 تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 13:36

صفحه بندی