خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر)

متن مرتبط با «سرگردانی» در سایت خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر) نوشته شده است

خان اول (سرگردانی) بخش اول:

  • نیلوبلاگ

    امروز 18 بهمن 1395 محمد جواد, کارمند دولتیه.قدی بلند و استخوان بندی درشت با موهای مشکی و چشمانی سیاه است. محمد جواد همیشه طبق عادت روزانه به فضای مجازی سرک میکشید تا از اوضاع بیرون اجتماع آگاه بشه و ناگفته نماند که در دنیای مجازی دوستانی داشت که صرفا...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش دوم:

  • نیلوبلاگ

    ...محمد جواد دودل بود برای فرستادن پیام برای اون دختر اما دلش رو به دریا زد.محمد جواد:سلام خوبی؟بی صبرانه چند دقیقه منتظر موند تا جواب سلامش رو از دختر بگیره,دختر:سلام ممنون,شما؟محمد جواد:محمد جواد 25 ساله مهندس شبکه و برنامه نویس وب از دپارتمان فنی ...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش سوم:

  • نیلوبلاگ

    ....الان ساعت 5 عصر شد و کار اداری ام داره تموم میشه,محمد جواد برای ثمین پیام میفرسته. محمد جواد:ثمین؟ثمین؟بله ,ببخشید دیر جواب دادم سرم شلوغ بود نتونستم آنلاین بشممحمد جواد:خواهش میکنم,ثمین؟ثمین؟بلهمحمد جواد:میخوام یه موضوعی رو بهت بگمثمین:بفرماییدم...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش چهارم:

  • نیلوبلاگ

    ... محمد جواد باخوندن پیام ثمین بدنش سرد شد اما یه حس درونی بهش میگفت نیمه گمشده اش رو پیدا کرده اما حکمتشو نمیدونست. محمد جواد:متاهلی؟واقعا ثمین:آره محمد جواد:ببین من واقعا دوست دارم احساس میکنم که سالها میشناسمت برام آشنایی -:میخوام که بهم فرصت بدی...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش پنجم:

  • نیلوبلاگ

    .....محمد جواد لینک کسی رو که به ثمین بی حرمتی کرده بود و حرفای زشت زده بود رو ازش میگیره. برای اون شخص پیغام میده و حرف هایی که زده بود رو به خودش برمیگردونه و خودشو همسر ثمین معرفی میکنه اما به ثمین نمیگه.... ثمین:چی شد؟ محمد جواد : رفتم بهش پیام د...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش ششم:

  • نیلوبلاگ

    .... فردای اون روز ثمین به محمد جواد پیام میده و ساعت ها میگذره و خبری نمیشه ثمین:سلام محمد جواد؟ بازم خبری نمیشه. ثمین:کجایی تو؟ -:اینجوری میخواستی حمایتم کنی و -:پشتم باشی چند ساعت میگذره و هنوزم از محمد جواد خبری نیست ثمین:نگرانت شدم -:کجایی پس؟ ث...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش هفتم:

  • نیلوبلاگ

    ......... ثمین:....... اما هرحرفی رو که نمیشه نزد. وقتی ثمین اینجوری گفت محمد جواد متوجه شد که ثمین مدتهاست به دنبال کسی میگرده که بتونه با تموم وجودش درد و دل کنه تنهایی ثمین رو با تمام تارو پودش حس کرد. محمد جواد:نه عزیزم اینجور نیست -دوست محرم دوس...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش هشتم:

  • نیلوبلاگ

    .......... محمد جواد با اینکه دلش پیش ثمین بود و دووووووستش داشت و نمیخواست اونو از دست بده با تمام سختی هایی که توی زندگیش کشیده بود و به خاطر اینکه ثابت کنه سر قولش هست بهش گفت: محمد جواد:ثمین؟ ثمین:بله؟ محمد جواد:میخوام یه پیشنهاد بهت بدم ثمین:چی؟...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش نهم:

  • نیلوبلاگ

    ........ محمد جواد برای افشای رازش خیلی با خودش کلنجار رفت اما نمیدونست گفتنش درسته یا نه؟ فکر میکرد با کفتنش ثمین رو ازدست میده و احساس خطر میکنه اما قصدش دادن حس امنیت بود میخواست خیالش از بودن محمد جواد در کنارش راحت باشه. محمد جواد:ثمین من باید ی...

    ادامه مطلب
  • خان اول(سرگردانی) بخش دهم (آخر)

  • نیلوبلاگ

    ......... محمد جواد:دلیل اینکه مطرح کردم شغلمو این بود که -بدونی من باهات صادقم -تو اولین کسی هستی که در جریانه -و دلیل بعدیش اینکه میخوام بدونی -من یه مدت نیستم باید برم جایی ثمین:ای خدااااااا -کجا میخوای بری؟ محمد جواد:یه ماموریت دارم که باید برم -...

    ادامه مطلب